خرید بک لینک

دلبر و یار من تویی رونق کار من تویی باغ و بهار من تویی بهر تو بود بود من خواب شبم ربودهای مونس من تو بودهای درد توام نمودهای غیر تو نیست سود من جان من و جهان من زهره آسمان من آتش تو نشان من در دل همچو عود من جسم نبود و جان بدم با تو بر آسمان بدم هیچ نبود در بین گفت من و شنود من *** اشعار عاشقانه مولانا جلال الدین محمد بلخی

برچسب: نویسنده: کامران صالحی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 5:18

جان من و جهان من، روی سپید تو شدهست عاقبتم چنین شود، مرگ من و بقای تو

از تو برآید از دلم، هر نفس و تنفسم من نروم ز کوی تو، تا که شوم فنای تو

""" مولانا """

برچسب: نویسنده: کامران صالحی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 5:18

شنیدم مصرعی شیوا، که شیرین بود مضمونش
منم مجنون آن لیلا که صد لیلاست مجنونش

ز عشق آغاز کن، تا نقش گردون را بگردانی
که تنها عشق سازد نقش گردون را دگرگونش

به مهر آویز و جان را روشنایی ده که این آیین
همه شادی است فرمانش، همه یاری است قانونش

غم عشق تو را نازم، چنان در سینه رخت افکند
که غمهای دگر را کرد از این خانه بیرونش

فریدون مشیری

برچسب: نویسنده: کامران صالحی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 5:18

صفحه بندی